آه از این آه!!
تنها در آستانه آخرین گذرگاه نگاهت
هزاران ســـــال است ایســـــــتاده ام.
بــــی نفس بـــــــــــی برگ افســـرده
.....
پـــــــس از قرنها تلخی سرد بی فرجام
به نـــاگاه باز آمدی ، با هزاران فریاد خاموش
و قـــرنها شب بی فــانوسـم را
بر من آه کشیدی ..آه
......
آه ســـردت ، شــراره افــکن بود
بـــر تـــن خشک یخ زده من
این کهنه درخــت پــو سیده من ، بسوخـــــت
....
آه از ایــن آه بی فرجام
آه از ایـــن گاه بــی انجــام
+ نوشته شده در ساعت ۲ ق.ظ توسط علی امیری
|
آنم که