وقتی نیستی
وقتی نیستی
صدایت
در گوش هایم
بایگانی است
...
وقتی نیستی
خاطره چهره ات
پشت نقشی سیاه و سفید و گنگ
در اشک هایم
پیداست
چون آینه ایی
پیش رویت.
.....
وقتی نیستی
عطر تن نابوییده ات را
با عطاری اهل دل
در میان می گذارم
تا ترسیم رایحه ات را
در لا به لای نسیم بهار
بگنجانم
....
وقتی نیستی
تیک تاک ساعتم را
با طنین قلب تو
تنظیم می کنم
...
وقتی نیستی
به یاد گیسوان زیبایت در باد
موهایم را
در نسیم پریشان می کنم
....
وقتی نیستی
غروب زیبا را
برایت
در نقاشی پنجره ام
ترسیم می کنم
...
به امید طلوعی دیگر
وقتی نیستی
پرده ایی
بر پنجره نمی گذارم
تا مگر
در طلوع اولین بهار
سلامت
با شفق سحری
آمیخته شود
و بر گونه هایم
بغلتد
و با من
با نگاه تو
چشم بیدار کنم
تا از کابوس نبودنت
رهایی یابم
+ نوشته شده در ساعت ۲ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که