باد

به تنهایی من

در میان شاخه های یاد تو

می پیچد

و سوز دلم را

با نوای نسیم

در لا به لای برگ های خاطرات تو

نجوا می کند

شب هنگام است

تو چون تک درختی

در میان دشت خالی وجودم

پناهگاه پرندگان مهاجری هستی

که پیام مرا نیز

از روی شاخه هایت

با خود خواهند برد

در فردای روزی روشن

جای پرنده مهاجر

روی شاخه هایت خالی است

اما هنوز

باد می آید

و از رقص شاخه ها و برگ هایت

زیبا ترین نغمه استواری نام تو

برایم

تکرار می شود.