رو به روی آینه

ایستاده ام

اما

جای تصویرم خالی است

سکوت

در آینه

و ابهام

در انعکاس وجودم

تنها

پرواز پرنده مهاجری را

در آینه دیدم

در دور دست

میان بهت و هراس افق

...

پرنده مهاجر  هم

محو میشود

و من باز

در برابر آینه ایستاده ام

این بار

دیگر هیچ چیز

در آینه نیست

تصویرم

خالی است.

آینه

تنها است

پرنده مهاجر

کجا رفت؟