آینه
رو به روی آینه
ایستاده ام
اما
جای تصویرم خالی است
سکوت
در آینه
و ابهام
در انعکاس وجودم
تنها
پرواز پرنده مهاجری را
در آینه دیدم
در دور دست
میان بهت و هراس افق
...
پرنده مهاجر هم
محو میشود
و من باز
در برابر آینه ایستاده ام
این بار
دیگر هیچ چیز
در آینه نیست
تصویرم
خالی است.
آینه
تنها است
پرنده مهاجر
کجا رفت؟
+ نوشته شده در ساعت ۱ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که