روزی از نو
در آستان صبح
شفق سحر
خاطره شب و شبنم و باران
و طعم ترش رویا را
با خود برد
و من تمام روز
در بیداری کابوس وار
عبور آهنگین آفتاب را
به ختم غروب می سپارم
تا باز
ستارگان
جعبه خاطره انگیز هر شبه را
باز کنند
و داستانی دیگر آغاز
تا باز
شفق سحر
ختم شب خواند
و باز
روزی از نو.
+ نوشته شده در ساعت ۱ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که