در آستان صبح


شفق سحر

خاطره شب و شبنم و باران

و طعم ترش رویا را

با خود برد

و من تمام روز

در بیداری کابوس وار

عبور آهنگین آفتاب را

به ختم غروب می سپارم

تا باز

ستارگان

جعبه خاطره انگیز هر شبه را

باز کنند

و داستانی دیگر آغاز

تا باز

شفق سحر

ختم شب خواند

و باز

روزی از نو.