برهوت
روز ها می گذرد
و در چشم اندازی از
زمین و آسمان و خدا و بشر
من
میان برهوت خویش
در سرزمینی چهار فصل
در آستانه بهار
در زندانی از
تجمع بیهوده بشری
به ارواح درگذشتگانی می اندیشم
که با حسرت
تنازع بقای بشری را
از آن بالا می نگرند
و بر گذشته همسان خویش
افسوس می خورند.
+ نوشته شده در ساعت ۹ ب.ظ توسط علی امیری
|
آنم که